مقاله: از یکتا پرستی تا کثرت خواهی



اسلامیست ها، آیت الله ها، علما، فقها، شیخ ها و مفتی ها، آنها که خود را مظهر و متولیان دین اسلام میدانند، از هر نوعی، چه شیعه و چه سنی، چه خلافتی و چه امامتی، تنها زمانی میتوانند بگویند اسلام ختم تمام دین ها و محمد خاتم انبیا ست که "رهایی" یافته باشند، رهایی از "تصلب" و "تعصب" و "غیرت" نسبت به یک "باور" مثل باور به لاالله الا الله، که الله هست و بجز او هیچکس نیست، حقیقتی که از توهم بر میخیزد.


نیز زمانی میتوانند ادعای برتری بر ادیان و ایدئولوژی های دیگر جهان را بکنند و طومار تمدن غرب و شرق را در هم کوبیده و به موزه های تاریخ بسپارند که "حرمت" نهادن به دگر باور را بعنوان یک اصل "اخلاقی" در دروس فقهی خود بگنجانند، حرمت حتی به آن خدا ناشناسی که از کرنش به خداوند یکتا و یگانه، الله خود داری نموده و الله را بد گوید و "کفر" گویی کند.

که داستان بعثت و فرود جبرئیل از آسمانها و کوبیدن مهر پیامبری بین دو کتف محمد باور ندارند. که حرمت بدگرباور، برجسته ترین نشانی ست بر زهد و تقوای درونی. 

حرمت به باورها، اندیشه ها، عقاید و ایده های گوناگون، کرداری ست پسندیده که هیچ خدایی آنرا منع نکند. چرا که حرمت بدیگری غرایز سرکش حیوانی مثل خشونت و انتقام ستانی را لگام میزند. 

در واقع، حرمت بدیگر باور میتواند معیار سنجش انسانی بودن یک جامعه باشد. 

مسلم است جامعه ای که حرمت بدیگر باور در آن نهادین گشته است، از ثبات و صلح و آرامش و حتی امنیتی بسیار بالا برخوردارند.

چه انتظار بیجایی؟ 

دینی که شک و تردید در یکتایی و یگانگی الله را گناه "کبیره" میشمرد، تنها از "نفرت" و "نفرین" بدیگری سخن گوید، از خشونت و کین خواهی نسبت به دگر اندیش و دگر باور. 

چرا که لا الله الا الله فراخوانی ست بسوی "تسلیم" و "اطاعت" و "فرمانبری،" رفتاری در خور حیوان نه در شان انسانی آزاد.

بعضا ممکن است که به کنایه عنوان کنند که چه پیشنهاد و یا نسخه ساده ای؟ 

مگر ممکن است مسلمان مومن از تعصب و تصلب و غیرت رهایی یابد و بدگرباوران و دگراندیشان، به مخالفین باور خود حرمت نهد و مجال زندگی بدهد. 

مومن زندانی باورهای خویشتن است، باورهایی را که از راه عقل و خردورزی بدست نیاورده است. 

حتی پیامبر اسلام هم اسلام را با ابزار عقل و خرد کسب نکرده است.

نه اینکه تنها مسلمان است که دین را از نیاکان خود بارث برده است و هرگز از خود سوال نمیکند چگونه و چرا اسلام آورده است و به افسانه "بعثت،" برگزیدن محمد بعنوان پیامبر ایمان آورده است. 

همه ادیان بزرگ ارثی اند. لزومی ندارد که فرود فرشته ها از آسمانها بزمین در جستجوی آخرین پیامبر برای بشریت، با عقل و منطق سازگاری نداشته باشد، "ایمان" است که نور بر ابهامات می پاشد.

همچنانکه باور مسیحیان بر خدا بودن عیسی از راه عقل درک شدنی نیست. 

با این وجود عیسویان بر آن باورند که عیسی ای که بصلیب کشیده شده بوده است، خدا، خودش بوده است که خون خود را میدهد تا گناهان بندگان خود را بشوید. 

فیلسوف شهیر مسیحی، کی یرکگارد بر آن است که عقل عاجز است از درک چگونگی بصلیب کشیدن خدا، تنها از راه "ایمان " است که این افسانه پرتناقض واقعی و قابل فهم میشود.

حال براستی چه خواهد شد، چه اتفاق ناگواری خواهد افتاد اگر فردی باور کند که گاو مقدس است، یا هرچه را که دوست دارد و می پسندد، از نباتات گرفته تا حیوانات، از اشیا جاندار گرفته تا بی جان، خدای خود پندارد؟ چرا باید فقط یک خدا را پرستید؟ 

مگر خدا میتواند زاده چیز دیگری جز توهم باشد؟ 

مگر میتواند برساخته دست بشر نباشد؟

تفاوت در چیست که به یک خدای بی همتا باور کنی و یا به چندین خدای گوناگون؟ 

حال آنکه در کتاب مقدس خود الله پیوسته به تکرار و تاکید بندگان خود را هشدار میدهد مبادا "شیطان" آنان را بفریبد و در دل آنها شک و تردید نسبت به وحدت و یگانگی الله وارد نماید. 

قرآن بالاترین مجازات را مخصوص آنان مقرر داشته است که فریب شیطان را میخورند. 

آنانکه در مورد وحدت الله شک و تردید بخود راه میدهند "مشرک" میخواند و همانا در آتش دوزخ خواهند سوخت.

الله عذاب "الیم" هم برای "کافر" در کتاب مقدس قرآن مقرر داشته است. کمتر کسی میداند که چرا باید چنین باشد، چه اگر هم بداند، نمیگوید. 

چه، هستی و چیستی الله، شخصیت و منش او، حتی عواطف و احساسات او، بازتاب خواست بشری ست، بازتاب خواست معطوف بقدرت. 

اگر به کنجکاویهای خود ادامه بدهیم باید پرسید آیا تنوع در پرستش ضرری بکسی میزند؟ 

زخم بر کسی وارد میکند؟ 

آیا آزادی بدون آزادی در پرستش امکان پذیر است؟ 

همچنین چه حادثه عظیمی بوقوع خواهد پیوست اگر تمام افراد بالغ و عاقل کشور ما بجای یک دین واحد به تعداد افراد کشور دین داشتند؟

از اینکه هستیم خیلی بد و شرورتر میشدیم؟ 

به طبیعت خود بازگشت مینمودیم، هرج و مرج میشد و یکدیگر را بدندان میکشیدیم؟ 

هرکس، هر کاری که دلش میخواهد، بکند بدون آنکه مسئولیتی داشته باشد، نه پاسخگویی و نه مسئولی؟

در کشور پهناور هند با بیش از یک میلیارد و نیم جمعیت، هزاران هزار دین وجود دارد. 

هرکس مجاز است که مجسمه ای بهر شکل و جنسیتی بسازد و به پرستش آن بپردازد. 

این تنوع ادیان ریز و درشت است که فرهنگ هند را یکی از غنی ترین فرهنگ ها بر روی زمین ساخته است.

در نتیجه ما در این 38 گذشته شاهد دو روند بوده ایم: روند "وحدت" که در شعار "وحدت کلمه" بازتاب مییابد و روند "کثرت" که در آزادی های "زیر زمینی" تبلور" میگردد. 

چرا که هیچ روندی نیست که در درون خود روندی را پرورش ندهد در تضاد با خویشتن. 

این بدین معنا که از آغاز فروپاشی نظام شاهی بسوی وحدت که مظهر آن امام مقدس، امام خمینی بود،کشانده شدیم، همراه آن نیز دگر باوران، دگر اندیشان، خداناشناسان گوناگون پا بعرصه وجود گذاردند که به "کثرت" گرایش داشتند.

این فرضیاتی نیست که در آینده اتفاق خواهد اقتاد بلکه دیر زمانی است است که در کشور ما ، برغم سرکوب سفت و سخت و فضای امنیتی، برغم تصلب و تعصب وغیرت گاه همراه با خشونت و بیرحمی، اکثریت ملت به مفاهیمی اقبال نشان میدهند که در نفی و تقابل با باور حاکم است، از جمله حرمت بدگر باور و دگر اندیش و مخالف در برابر حذف "کثرت خواه" و "کافر" و "مشرک،" " پذیرش و تحمل آنچه "غریبه" است و یا "بیگانه" که خود نشانی ست از رشد و تنومند شدن نهال حرمت بدیگری، آنهم در شرایطی که "نفرت" از دیگری، خشونت و انتقام ستانی گریبان جامعه را فرا گرفته که تنبیه ومجازات در ملا عام از جمله اعدام های روزانه بنمایش گذارده شده و محیط مناسبی برای انباشت بغض و کینه فراهم آورده که بصورت خشم و عصبیت در جامعه بمنصه ظهور میرسد.

روشن است که وحدتی که بر نفی دیگری، یک کلمه و نه هیچ کلمه دیگر، خدای یکتا و نه هیچ خدایی دیگر، بنیان گذارده شده است وحدتی ست کاذب و و دروغین.

آنجا که وجود "دیگری" و لاجرم کثرت، نفی و نابود گردیده است، وحدت و یا همبستگی ای که در شبستان رضوی در ایام عید به نمایش گزارده میشود، چیزی جز "فریب " نیست.

چرا که شمشیری که ولی فقیه در خطبه خوانی های خود بر زیر عبا و قبای خویش پنهان کرده است بچشم بندگان نیاید. 

همین بس که ولی فقیه شمشیر شریعت از گردن اکثریت بر گیرد، آنگاه ملاحظه خواهند کرد که تک ایمانی چیزی ببار نیاورد مگر پاشیدن خاکستر بر آتش سوزان، آتشی که از زیر خاکستر سر برکشیده و بارگاه فقاهت را طئمه شعله خشم خود سازد.


فیروز نجومی

Comments